طی روزهای گذشته و به دنبال اعلام فیصله کمیسیون مستقل انتخابات مبنی بر پیروزی حامد کرزی در انتخابات ریاست جمهوری، رهبران کشورهای مختلف به خصوص آمریکا و انگلیس به همراه سازمان ملل، علیرغم تبریک این پیروزی به حامد کرزی، او را با سخنان و تهدیدهایی تند پیرامون چهگونهگی تشکیل و فعالیت دولت آینده، مواجه ساختهاند.
اما در سخنان و تهدیدهای اخیر که نشاندهنده مداخلات صریح و آشکار جامعه جهانی در امور داخلی افغانستان است، باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا به حامد کرزی یک ضربالاجل 6 ماهه داده تا تغییراتی عمده را در راستای دولتداری به خصوص مبارزه با فساد در کشور، به میان آورد؛ در غیر این صورت، آمریکا نیروهای خود را از افغانستان خارج میکند.
طی روزهای گذشته و به دنبال اعلام فیصله کمیسیون مستقل انتخابات مبنی بر پیروزی حامد کرزی در انتخابات ریاست جمهوری، رهبران کشورهای مختلف به خصوص آمریکا و انگلیس به همراه سازمان ملل، علیرغم تبریک این پیروزی به حامد کرزی، او را با سخنان و تهدیدهایی تند پیرامون چهگونهگی تشکیل و فعالیت دولت آینده، مواجه ساختهاند.
در نمونه دیگر، کای آیده، نماینده ویژه سرمنشی سازمان ملل در امور افغانستان، در اظهاراتی مداخلهجویانه، از یکسو از رئیسجمهور کرزی خواسته تا از وجود آنچه او جنگسالار خطاب کرد، در ترکیب کابینه آینده استفاده نکند و از سویی دیگر، در راستای مبارزه با فساد، قاطعانه برخورد نماید. آیده نیز همانند اوباما و براون هشدار داده که اگر حامد کرزی به خواستههای آنها توجه نکند و تغییرات لازم را در دولت آینده به وجود نیاورد، این مسئله تأثیری منفی بر تعهدات جهانی در مورد افغانستان خواهد داشت.
نکته جالب دیگر در سخنان کای آیده، این است که وی گفت جامعه جهانی به خاطر موقعیت استراتژیک افغانستان در این کشور حضور ندارند و آنها تنها و تنها، برای کمک به افغانها، در اینجا حاضر هستند.
این در حالی است که یکی از عمدهترین دلایلی که موجب شد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان با این همه جنجال روبهرو باشد، مداخلات خارجی و منفعتجوییهای آنها بود. حال نیز به نظر میرسد غرب میخواهد برای سرپوشگذاشتن به ناکامیها و مداخلات گذشته، با مداخلاتی دیگر و گرفتن چهره حق به جانب، بر ناکامیها خود در کشور، سرپوش گذاشته و تمام تقصیرها را به گردن رئیسجمهور و دولت افغانستان بیاندازد.
اما آنچه مشخص است، اینکه این اظهارات مقامات جهانی پیرامون چگونگی تشکیل و فعالیت دولت آینده در افغانستان، اقداماتی مداخلهجویانه در امور داخلی کشور و برخلاف اصل عدم مداخله در امور دیگر کشورها است که بارها نقض شده است.
از سویی دیگر، مبارزه با تروریسم، جنگی است که غرب با هدف حضور نظامی در منطقه و کنترول کشورهای معارض، در افغانستان به راه انداخته و بیش از اینکه یک جنگ افغانی باشد، یک مبارزه بینالمللی است. همانگونه که بارها گفته شده، غربیها به وسیله مبارزه با تروریسم در افغانستان، خواستهاند هزاران کیلومتر آنطرفتر، از امنیت و منافع خود، دفاع کنند.
نکته قابل توجه دیگر، اینکه غرب هیچگاه به دنبال تأمین امنیت واقعی و بازسازی قابل قبول در افغانستان نبوده و برعکس، از بیثباتیهای دوامدار حمایت کرده است که این بیثباتیها، حضور آنها را برای سالهای متمادی در کشور، موجه میسازد. زیرا در غیر این صورت، در شرایطیکه نیروهای خارجی حاضر در کشور، بیش از 4 برابر شورشیان است، مبارزه علیه تروریسم، پس از 8 سال، به سرانجام میرسید.
در مورد حضور جنگسالاران در دولت آینده هم باید گفت، موضع سازمان ملل در این مورد، به نظر غیرقابل قبول و مداخلهجویانه است. زیرا این سازمان، آمریکا، اتحادیه اروپا و تمام کشورها و گروههایی که مدافع حقوق بشر هستند، در طول سالهای گذشته، از پروسه عدالت انتقالی که در صدد به محاکمه کشاندن جنایتکاران جنگی بود، حمایت نکردند و این پروسه، اکنون عملا به آرشیو سپرده شده است. حال باید پرسید چه شده که سازمان ملل و دیگر کشورها و در مواردی خاص، مخالف حضور برخی به بهانه جنگسالار بودن در دولت آینده هستند؟!
نکته دیگر اینکه، درست است افغانستان کشوری نیازمند به کمکهای همهجانبه جهانی است؛ اما آیا این نیازمند بودن، میتواند این مسئله را توجیه کند که کشورها و سازمانهای مختلف، هرچه را خواستند، به دولت افغانستان دیکته کنند و هرگاه مانعی را بر سر اجرای این خواستها دیدند، تهدید نمایند که کمکهای خود را قطع خواهند کرد؟
گرچند نماینده سازمان ملل در افغانستان، بیان کرد که خارجیها منافعی در افغانستان ندارند و به خاطر کمک به افغانها، حضور دارند، اما باید گفت که این نکته، برخلاف واقعیتهای موجود است. جدای از اینکه نپذیریم موقعیت استراتژیک افغانستان بسیاری از قدرتهای بزرگ را وسوسه کرده تا در این کشور حضور نظامی داشته باشند، پر واضح است که تمام ویرانیها و نابهسامانیهایی که وجود دارد، ناشی از سیاستهای مداخلهجویانهای است که کشورها و قدرتهای بزرگ در افغانستان روی دست گرفته و افغانها را قربانی منافع خویش کردهاند. در چنین شرایطی، این وظیفه جامعه جهانی است که به جای پرداخت غرامت، افغانستان را برای دستیابی به امنیت، بازسازی و دولتسازی، یاری رسانند.
متأسفانه افغانستان در طول سالهای گذشته، مشکلات متعددی با حامیان بینالمللی خود داشته است. در این مدت، این حامیان بینالمللی به جای اینکه مددکار دولت بوده و آن را در راستای افزایش ظرفیتها کمک نمایند، با مداخلات بیجا و بیمورد خود و اعمال فشار برای قبولاندن خواستههای خویش، بیشتر در راستای رشد فعالیتهای دولت، مانع ایجاد کردهاند.
یکی از عمدهترین مداخلات جامعه جهانی در امور داخلی افغانستان در طول هشت سال گذشته، همانگونه که نمونههای جدید آن بیان شد، چگونگی ترکیب کابینه و اعمال نفوذ برای جابهجایی برخی اشخاص مورد نظر در ترکیب تیم کاری دولت بوده است. در این مدت، به مراتب دیده شده که برخی کشورها، از حضور چهرهای خاص در بدنه دولت افغانستان، حمایت کردهاند و با اعمال نفوذ و فشار بر رئیسجمهور، سعی داشتهاند این چهرهها را در پستهای مهم و کلیدی بگمارند. در این میان، موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که جامعه جهانی به خاطر ملاحظات خاص خود، از وجود برخی چهرهها در بدنه دولت به عناوین مختلف از جنگسالار گرفته تا جنایتکار جنگی و ناقض حقوق بشر، ابراز نگرانی کرده و فشار آوردهاند که رئیسجمهور نباید از وجود چنین اشخاصی در کابینه خود، استفاده کند.
با این وجود، همانگونه که رئیسجمهور چندی قبل بدان اشاره کرد، باید گفت که غرب و آمریکا، یک شریک قابل اعتماد برای افغانها نبوده
است.
به هر حال، دولت افغانستان در یکی دو سال اخیر، تلاشهای مثمری در راستای مبارزه با فساد و بهبود اوضاع کشور به ویژه در بخش اقتصادی، انجام داده است. در این میان ضعفها و ناکارآمدیهایی که وجود داشته، به این دلیل بوده که از تلاشهای دولت افغانستان حمایت نشده و در راستای افزایش ظرفیتهای آن، کارهای ریشهای و بنیادی صورت نگرفته است. پس در چنین شرایطی، آمریکا، سازمان ملل و یا هر کشور و سازمان دیگر، باید به جای مداخله آشکار در امور داخلی افغانستان و دیکته کردن خواستهای خود، تلاش نمایند با کمک به دولتسازی و حمایت از آن، دولت افغانستان را کمک کنند تا در رویارویی با مشکلات و چالشهای موجود، سربلند بیرون بیاید.