هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، طی روزهای گذشته در سفری سه روزه و با هدف کاهش حساسیتهای ضد آمریکایی، به اسلامآباد رفت و با مقامات بلندپایه این کشور، گفتوگو کرد.
آمریکا در یکی دو سال اخیر، توسط طیارههای بدون سرنشین خود، بارها مناطق قبایلی پاکستان را مورد هدف قرار داده که این حملات، تلفات زیادی را در میان شبهنظامیان و همچنین مردم ملکی پاکستان به دنبال داشته است. اما با افزایش این حملات، حساسیتهای ضد آمریکایی در پاکستان، شدت گرفته است.
البته باید گفت که حضور شرکت بلک واتر آمریکا در پاکستان، پس از جنایاتی که این شرکت در عراق به پا کرد و سرانجام از این کشور اخراج شد، در افزایش خشم مردم پاکستان نسبت به آمریکا، تأثیرگذار بوده است. زیرا بسیاری از مردم عادی پاکستان معتقداند، در انفجار سهمگین هفته گذشته در پشاور که منجر به کشته شدن بیش از ١٠٠ نفر گردید، بر خلاف آنچه که اعلام شد طالبان مسئول آن است، بلک واتر مقصر است.
اما کلینتون برای تمام این سوالات و نارضایتیها، پاسخی نداشت.
کلینتون در جریان سفر به پاکستان به شبکه خبری سی.ان.ان گفت: پیش از سفر به پاکستان به خوبی به شرایط منفی در پاکستان واقف بودم. من خواهان این کنش متقابل بودم، فکر نمیکنم راه تعامل با احساسات منفی، وانمود کردن عدم موجودیت آنها باشد، تا بتوان در این شرایط گفتوگوهایی خوشحال کننده و دوستانه انجام داد.
ولی جدای از این مسائل، یک مسئله حاشیهای بسیار مهم در جریان سفر وزیر امور خارجه آمریکا به پاکستان، هویدا شد و آن، انتقاد آمریکا از سیاستهای پاکستان در مبارزه با تروریسم بود.
کلینتون در اظهاراتی، در خصوص عدم موفقیت پاکستان در دستگیری رهبر القاعده، انتقاد کرد و گفت: موثقترین اطلاعات ما حاکی از آن است که رهبری القاعده جایی در پاکستان پنهان شده است و ما معتقدیم به نفع پاکستان و ماست که رهبری القاعده را دستگیر و یا به قتل برسانیم.
واقعیت امر هم این است که پاکستان تا حال، مبارزهی جدی و واقعی علیه تروریسم نداشته و اینک، سیاستهای این کشور در حمایت از تروریستان، دامنگیر دولت و مردم آن شده و پاکستان حتی بیش از افغانستان، شاهد وقوع حملات انتحاری و بمبگذاریهای تکاندهنده است.
در ذیل به بررسی روابط میان پاکستان و آمریکا و علت ناآرامیهای اخیر در پاکستان میپردازیم:
پاکستان و آمریکا از سالهای متمادی به اینسو، شرکایی استراتژیک برای همدیگر در منطقه بوده و هستند. میتوان گفت، نقش استراتژیک پاکستان عملا با آغاز تجاوز ارتش سرخ شوروی به افغانستان، به صورت روزافزون مورد توجه آمریکا قرار گرفته و از آن زمان تاکنون، پاکستان مهمترین و بزرگترین عامل پیشبرد اهداف این کشور در منطقه و به ویژه در افغانستان بوده است.
پاکستان با ترویج بنیادگرایی و افراطگرایی اسلامی در مناطق قبایلی خود، توانسته از گروههای افراطی اسلامی که بعدا به گروههای شورشی و تروریستی مبدل شدند، به عنوان ابزاری در راستای منافع آمریکا بهره ببرد.
البته باید گفت که این گروههای شورشی، در کنار اینکه در خدمت منافع آمریکا و تا حدودی انگلیس، قرار گرفتهاند، در محور منافع استراتژیک پاکستان نیز حتی بیش از منافع غرب، عمل کردهاند.
در این میان، عمدهترین گروهی که تا حال در خدمت منافع آمریکا، انگلیس و پاکستان بوده، گروه طالبان است. این گروه و حضور آن در افغانستان، در نهایت توانست زمینههای مداخله نظامی غرب در افغانستان و منطقه را به وجود آورد. اما از آنجایی که لازم بود تا طالبان به عنوان ابزاری برای روز مبادا و در راستای منافع این کشورها زنده نگهداشته شود، پس از حمله آمریکا و متحدین این کشور به افغانستان، هیچ عزم و ارادهای برای نابودی ریشهای این گروه و بقایای آن در پاکستان، به وجود نیامد و غرب، چشم خود را به عمد، بر روی آنچه در پاکستان رخ میدهد، بست.
طالبان به دنبال حملات آمریکا به افغانستان، به مهد اصلیشان ـ پاکستان ـ فرار کردند و دولت و سازمان استخباراتی این کشور نیز، شرایط مناسبی را برای رشد و تقویت مجدد طالبان، فراهم ساخت. از آن به بعد، پاکستان که مشکلات تاریخی با افغانستان دارد، بیش از آمریکا و انگلیس، از طالبان، استفاده ابزاری نمود. در این میان، این کشور، به عنوان یکی از همپیمانان نزدیک آمریکا در مبارزه با تروریسم، توانست برای کسب منافع و کمکهای بیشتر، با آمریکا، انگلیس و... به خوبی بازی کند؛ به اینگونه که غرب را وادار نمود برای مبارزه این کشور علیه تروریسم، باج دهد و پاکستان از باجی که دریافت میکرد، نه برای مبارزه که در جهت حمایت و تقویت طالبان و سایر گروههای بنیادگرای اسلامی، استفاده مینمود.
در شرایط کنونی، به نظر میرسد منافع غرب در استفاده ابزاری از طالبان و سایر گروههای شورشی اسلامی، به حداقل کاهش یافته، اما متأسفانه باید گفت که پاکستان به خاطر منافع استراتژیک خود و دنبال کردن بازی با غرب به قصد باج گرفتن از این کشورها، هنوز هم که هنوز است، دست از حمایت تروریسم برنمیدارد.
گرچند در طول یکی دو سال گذشته و به خصوص در ماههای اخیر، پاکستان متحمل خسارات فراوانی از فعالیت گروههای تندور شده و به این وسیله حملات وسیعی را علیه مواضع این گروهها به راه انداخته، اما همچنان گروههای بسیاری از جمله طالبان افغانی، از شرکای استراتژیک پاکستان به شمار میروند و این کشور، سیاستهای حمایتی خود از این گروهها را همچنان دنبال میکند.
در چنین شرایطی، سیاستهای پاکستان که به نظر میرسد عمدهترین عامل وخامت اوضاع افغانستان است، خسارات متعدد جانی و مالی و از همه مهمتر حیثیتی را به آمریکا و دیگر کشورهای همپیمان او که مصروف مبارزه با تروریسم در کشور هستند، وارد ساخته است. آمریکا و دیگر همپیمانان این کشور در ناتو، امروزه در منجلاب جنگی پایانناپذیر که از آن به عنوان مبارزه با تروریسم یاد میشود، زمینگیر شدهاند که این وضعیت، حیثیت و آبروی آنها را به دلیل ناتوانی در نابودی گروههای تروریستی، به شدت خدشهدار ساخته است.
این در حالی است که این گروههای تروریستی، ریشه در خاک پاکستان دارند و دولت پاکستان همچنان از حامیان بزرگ این گروهها به شمار میرود.
با این وجود، به جای اینکه غرب و به خصوص آمریکا، دیگر فریب بازیهای پاکستانیها را نخورد، روز به روز، با سیاستهای ناکارآمد خود، این کشور را در راستای حمایت از تروریسم، گستاختر ساخته است. متأسفانه، با آنکه غرب پی به ماهیت سیاستهای پاکستان برده، همچنان از این کشور به صورت گسترده حمایت نموده و به آن باج میدهند.
به هر حال، تا زمانیکه آمریکا و ناتو، از دید منافع پاکستان، به مسائل منطقهای به خصوص مبارزه با تروریسم مینگرند و این کشور را به صورت واقعی، وادار به مبارزه با تروریسم نمیکنند، جنگ در افغانستان، جنگی پایانناپذیر بوده و آمریکا و ناتو، ناخواسته همچنان پیشبرنده منافع پاکستان خواهند بود.
از سویی دیگر، تا زمانیکه دولت پاکستان به صورت واقعی دست از حمایت تروریستان برندارد و مأمنهای آنها را چه دشمن یا شریک استراتژیک از بین نبرد، ناآرامیها در این کشور، همچنان ادامه خواهد یافت و کاری نیز از دست حملات نمایشی ارتش پاکستان علیه مواضع شورشیان، برنخواهد آمد.