صفحه نخست
هفته نامه انصاف
درباره تبيان
درباره آوا
تماس با ما
کلمه کاربری رمز عبور
مایلم هم اکنون عضو شوم رمز عبور را فراموش کرده ام
تعداد نمایش:151
امتیاز: 1 2 3 4 5 6


بروزرسانی : دوشنبه 25 عقرب 1388
نويسنده : قسمت پانزدهم محمدكاظم كاظمي    منبع : خبرگزاری صدای افغان(آوا)
این قند پارسی(15)

عوامل و دلایل تغییر نام زبان در افغانستان

بحث ما در این یکی دو قسمت، به نقطه‌ای مهم و سرنوشت‌ساز رسیده است، یعنی نام این زبان در سه کشور همزبان. ما در قسمت پیش گفتیم که با همه مشترکات زبانی میان کشورهای ایران، افغانستان و تاجیکستان، این زبان در هر کشور به یک نام خوانده می‌شود. این که یک زبان فقط در سه کشور جهان زبان رسمی باشد، ولی در هر کشور یک نام داشته باشد، امری است عجیب که شاید در هیچ جای دنیا نظیرش را نداشته باشیم.

ما در قسمت پیش با شواهد و دلایل کافی نشان دادیم که «فارسی»، «دری» و «تاجیکی» به واقع یک زبان واحد است. حال باید بپردازیم به عوامل و عواقب این تعدّد نامها.

پیش از همه باید روشن کنیم که این زبان از دیرباز تا همین اواخر، در نواحی افغانستان و تاجیکستان نیز فارسی نامیده می‌شده‌است. در مورد دورانهای گذشته، ما شعرهایی از شاعرانی آوردیم که در این منطقه می‌زیسته‌اند و این زبان را فارسی می‌خوانده‌اند، همچون سنایی و مسعود سعد.

گواه دیگری که برای اثبات این ادعا وجود دارد، سفرنامه ناصرخسرو است. ناصرخسرو در این کتاب، وقتی از قطران تبریزی شاعر اهل تبریز سخن می‌گوید، یادآور می‌شود که قطران با بعضی از واژگان «فارسی» آشنایی نداشته است و ناصرخسرو در این زمینه به او یاری کرده است. متن سفرنامه در این مورد، چنین است:

«و در تبریز، قطران‌نام شاعری را دیدم. شعری نیک می‌گفت، امّا زبان فارسی نیکو نمی‌دانست. پیش من آمد، دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من بپرسید. با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.»

ما می‌دانیم که قطران تبریزی، شاعری توانا و مسلط بر زبان بوده است. پس منظور ناصرخسرو از کلمه «فارسی» به واقع زبان رایج در حوزه بلخ و بخاراست که قطران به خاطر فاصله زیاد، با آن آشنا نبوده است. پس از این سخن می‌توان دریافت که این زبان در حوزه زندگی ناصرخسرو و منجیک و دقیقی، یعنی حوزه بلخ و بخارا یا افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان کنونی فارسی نامیده می‌شده‌است.

اما آنچه گفتیم فقط خاص زمانه‌های قدیم نیست، بلکه این زبان در افغانستان حتی تا همین نیم قرن پیش نیز فارسی خوانده می‌شده است. در این مورد نیز مدارک و شواهد بسیار است که بعضی از آنها را نقل می‌کنیم.

حدود پنجاه سال پیش، محمد حیدر ژوبل پژوهشگر معتبر افغانستان، درباره مجله کابل چنین قضاوت کرده است که این مجله، «رشک دنیای فارسی‌زبانان بود»

در همان زمانه‌ها، میر غلام‌محمد غبار تاریخ‌نگار معروف افغانستان نیز آنجا که از وضعیت کنونی زبان فارسی شکایت می‌کند، چنین می‌گوید :«لغات، جملات و مصطلحات مخصوص زبان اجنبی داخل زبان و تحریر فارسی کوهستانی افغانستان گردیده است. اغلاط صرفی، نحوی، لغوی، و املایی زبان امروز ما را آشفته و پریشان ساخته‌است.»

هم چنین غبار در کتاب «تاریخ ادبیات افغانستان» خویش نیز غالبآ از نام «فارسی» استفاده می‌کند و در این کتاب، کمتر به نام «دری» برمی‌خوریم.

شاهد دیگر ما، تقریظی است که عبدالهادی داوی شاعر و نویسنده متأخر افغانستان در حدود پنجاه سال پیش، بر کتاب «لغات عامیانه فارسی افغانستان» می‌نویسد و می‌گوید :«تألیف کتاب فوق‌الذکر تشبثی است مفید و مبتکرانه و ذخیره‌ای است قیمت‌دار از لغات و تعبیرات لهجه ملیه فارسی افغانستان.»

نام این کتاب هم شاهدی دیگر بر این ادعاست. این کتاب ارزشمند را عبدالله افغانی‌نویس، محقق پشتون افغانستان تألیف کرده است، اما آن را «لغات عامیانه فارسی افغانستان» نامیده است، نه «لغات عامیانه دری افغانستان».

نکته جالب دیگر این است که تا حدود دهه سیِ قرن حاضر، نه تنها اهل ادب و پژوهشگران افغانستان، که حتی مراجع رسمی نیز این زبان را در این کشور فارسی می‌نامیده‌اند. این حقیقت را فرمانی نشان می‌دهد که از سوی شاه وقت افغانستان، یعنی محمدظاهر شاه در روزنامه رسمی اصلاح چاپ شده است. در این فرمان، صریحآ از نام «فارسی» استفاده شده است، نه «دری». ببینید:

«در مملکت عزیز ما از طرفی زبان فارسی مورد احتیاج بوده و از جانب دیگر به علت این که قسمت بزرگ ملت ما به لسان افغانی متکلم و مأمورین علی‌الاکثر به سبب نداشتن زبان پشتو دچار مشکل می‌شوند، لهذا اراده فرموده‌ایم همچنان که زبان فارسی در داخل افغانستان زبان تدریس و کتابت است، در ترویج و احیای لسان افغانی هم سعی به عمل آمده و از همه اول مأمورین دولت این زبان ملی را بیاموزند...»

پس روشن می‌شود که از یک زمان مشخص به بعد، به تدریج نام «فارسی» را در افغانستان متروک ساخته و نام «دری» را برجسته‌تر کرده‌اند. پرسش این است که این چه زمانی بوده و دلایل این کار چیست.

در واقع برنامه تغییر نام زبان در افغانستان از همان زمانی بر سر دست گرفته شد که تلاشی برای تضعیف این زبان نیز آغاز شده بود، یعنی حوالی دهه سیِ قرن حاضر. ما در قسمتهای پیش درباره تلاش دولت محمدظاهر شاه برای به کنار نهادن و یا به انزواکشاندن زبان فارسی سخن گفتیم و یادآوری کردیم که این برنامه بیشتر از سوی محمدداوود خان و اطرافیان او پیگیری می‌شد.

این تلاشها بالاخره در دهه چهل به نتیجه رسید و به قول دکتر علی رضوی غزنوی پژوهشگر برجسته افغانستان، «برای اولین بار در قانون اساسی سال 1343 افغانستان، زبان رسمی کشور «دری» نامیده شد.» داوود خان و همراهانش در دوره جمهوری این برنامه را تعقیب کردند و این اقدام، از سوی حکومتهای بعدی هم پی گرفته شد، چنان که اکنون در رسمیات افغانستان، کمتر نامی از فارسی آورده می‌شود.

از آن طرف نیز از حدود اوایل قرن حاضر و روی کار آمدن سلسله پهلوی در ایران، نام «دری» کم کم از میان متون ادبی و دانشگاهی این مملکت رخت بربست. به همین سبب، با آن که شاعران و نویسندگان کهن همچون حافظ، سعدی، خاقانی و دیگران بارها از کلمه دری استفاده کرده‌اند، در این عصر کمتر کسی در ایران این زبان را دری نامید و کم کم چنین وانمود شد که «دری» مخصوص افغانستان بوده است.

و در تاجیکستان این نام «تاجیکی» ارمغان حکومت کمونیستی است که حدود هفتاد سال بر این کشور سایه افکنده بود و متأسفانه آثار آن هنوز باقی است.

اما قدری ساده‌انگاری است اگر این اقدام وسیع برای تفاوت زبانها در سه کشور را صرفآ یک تلاش فردی یا گروهی در یکی از این کشورها بدانیم. به واقع این یک طرح بزرگ استعماری بود که از سوی استعمارگران شرق و غرب به طور هماهنگ اجرا می‌شد و نظایر آن را در دیگر امور هم دیده‌ایم.

مسلمآ بنا بر همان اصل قدیمی «تفرقه بینداز و حکومت کن» اولین گام برای تضعیف و کمرنگ‌ساختن نقش یک زبان وسیع و پُرگوینده، این است که آن را ولو به ظاهر تجزیه کنند و چنین وانمود کنند که این به واقع زبانی با حدود یکصد میلیون نفر مخاطب نیست، بلکه زبانهایی است محدود و محلّی.

این طرح، در همه این منطقه به اجرا گذاشته شد و هدف کلّی آن هم تجزیه مادی و معنوی کشورهای فارسی‌زبان بود.

استعمارگران در جایهایی که توانستند، زبان فارسی را از رونق و کاربرد انداختند، مثل شبه قاره هند و بعضی کشورهای آسیای میانه. در دیگر کشورها همچون ایران، افغانستان و تاجیکستان که در آنها این زبان ریشه محکم‌تری داشت نیز کوشیدند با تفاوت نام، تفاوت زبان را به مردم القا کنند و به همین سبب، نام دری در ایران فراموش شد و نام فارسی در افغانستان. در تاجیکستان هم یک نام بی‌هویت و نوساخته بر این زبان نهاده شد، یعنی «تاجیکی».

استاد نجیب مایل هروی در این مورد، چنین می‌گوید :«آنان پی برده بودند که اختلاف خلق از نام می‌افتد. وقتی نامها جدا گشت، پیامها نیز با شاخ و برگی و تغییر و تبدیلی از سرچشمه واحد بدور می‌افتد و مقاصد آنان برآورده می‌گردد. چندان که پس از تثبیت نامهای سه‌گانه برای زبان فارسی، چنین شد.»

این مسئله طبعآ عواقب ناخوشایندی به دنبال داشت که بیشتر خود را در افغانستان و تاجیکستان نشان داد، چون این زبان در آنجا از جوانب دیگری نیز تحت فشار بود.

این خودش یک بحث درازدامن است که در این مجال جای طرحش نیست و ما می‌کوشیم که در بخش بعد به آن بپردازیم.

نظر خوانندگان در مورد اين مطلب ارسال نظر شما